میهن
- Mehdi Farhangian
- 4 days ago
- 2 min read

هستهٔ اصلی بسیاری از داستانها میل به بازگشت است؛ گویی انسان همواره در جستوجوی خویش است و میخواهد خانه و دیارش را پیدا کند. چزاره پاوزه در ماه و آتش مینویسد: در کودکی گمان میکردم این روستا که حتی در آن به دنیا نیامده بودم تمام دنیاست. اکنون که شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ بسیاری را دیدهام، میدانم چندان هم اشتباه نکرده بودم.
دنیای مدرن دوستی را دشوار کرده است. دوستیِ واقعی بسیار نایاب شده و این فقدان را با واژهٔ «فرند» در شبکههای اجتماعی نمیتوان جبران کرد. دوستی به ما یادآوری میکند که هدف زندگی، خودِ زندگی است؛ اینکه بدون حسابوکتاب سود و منفعت با کسی دوست میشویم، صرفاً به این دلیل که از معاشرت با او لذت میبریم. و این، در جهانی که سودْ اصل است و همهچیزْ فرع، بهشدت کمیاب است.
میهندوستی، برخلاف میهنپرستی، ارزشمند است. میهنپرستی امری انتزاعی است؛ مثلاً آنجا که عامدانه بخشی از تاریخ مانند کورش کبیر را به یاد میآوریم و عامدانه بخشهای دیگری از تاریخ کشورمان را از حافظه پاک میکنیم. در میهنپرستی، برخلاف میهندوستی، منفعتی نهفته است؛ گاه ریشه در احساس صغارت و حقارت دارد و گاه در نیاز به تأیید طلبی از بیگانگان.
در زندگی لحظاتی هست که یادآوری میکند این مهر و دوستی با ایران تا چه اندازه واقعی است؛ مثل همین حالا که اینترنت قطع شده و همین قطع اینترنت باعث میشود همهٔ محبتهای کوچک و بزرگی را که آن مردم و آن فرهنگ به تو کردهاند به یاد بیاوری: آن همکلاسیای که ساندویچش را با تو تقسیم میکرد، آن هممحلهای که دوچرخهات را تعمیر کرد، آن کتابفروشی که پول کتاب را از تو نگرفت، و بیش از همه، خانوادهات را.
محمد مختاری میگفت انقلاب همهٔ ما را عریان کرد. رخدادهای بزرگ، مثل انقلاب، همانقدر که میتوانند دشمنیهای بزرگ بسازند، دوستیهای بزرگ هم میآفرینند. دیشب در ایران انقلاب بود. مردم ایران بار دیگر خصلت آزادیخواهانه و قهرمانانهٔ خود را نشان دادند. حتی اگر رژیم استبدادی دینی مدت کوتاه دیگری هم دوام بیاورد، انقلاب رخ داده است. اینترنت قطع است و از تعداد کشتهها خبر دقیقی نداریم، اما تا همینجا نیز این جنبش درخشان، فراموشنشدنی است؛ مردمی که چون گیاهی از دل خاک، به امید خورشید، روییدند و سر برآوردند.



Comments