top of page

بعد از این هفته

  • Writer: Mehdi Farhangian
    Mehdi Farhangian
  • 2 minutes ago
  • 2 min read

برای آزادی مهاجرت کرده‌ای و وقتی اینترنت ایران قطع می‌شود، به یاد می‌آوری که تنهاتر از همیشه‌ای؛ در زندانی نامرئی. صفحه‌های دوستان و آشنایانت در ایران آپدیت نمی‌شود. زمانی تصمیم گرفته بودی تا حد امکان منزوی شوی تا کمتر آسیب ببینی، اما دوباره به فیسبوک و اینستاگرام می‌روی؛ مثل کسی که در تاریکی دست می‌کشد تا مطمئن شود هنوز همه‌چیز فرو نریخته است.


خبری نیست. لایکی از برادرت می‌بینی و از خوشحالی لحظه‌ای می‌لرزی، اما می‌بینی که لایک مربوط به یک هفته پیش است. بعد خبرها و ویدیوها می‌آیند: عده‌ی زیادی کشته شده‌اند. چگونه دوام بیاوری در برابر کشتاری که خبرش هم به تو نرسیده است؟


می‌خواهی فریاد بزنی، اما حتی از آن هم شرمنده‌ای؛ وقتی ترس تو در برابر ترس خواهرت ناچیز است. حتماً هر لحظه نگران لرزیدن دل پسرش است و اشک از چشم‌هایش جاری می‌شود.


چگونه می‌شود بعد از این یک هفته به حالت عادی برگشت؟ چگونه می‌توان دغدغه‌های قدیمی را دنبال کرد؟ چه دغدغه‌های پوچی داشتی. تا هفته پیش به روابط ساختاری ایرانیان خارج از کشور فکر می‌کردی؛ فکر می‌کردی وهنِ مبارزه‌اند. ذره‌ای شرم در وجودشان نیست؛ با فاشیست‌ترین و ارتجاعی‌ترین انسان‌های روی زمین همراه شده‌اند. اما اکنون فقط به این فکر می‌کنی که چطور می‌شود عادی بود تا زمانی که حکومت جمهوری اسلامی وجود دارد.


عکسی می‌بینی از دختری که تیر خورده است و خواهرش جنازه اش را در آغوش گرفته است. تا هفته پیش فکر می‌کردی که چقدر جای یک تحلیل‌گر داده در تیم شرکت‌تان خالی است و امروز، در حالی که اشک روی صفحه کیبوردت می‌لرزد، به این فکر می‌کنی که چقدر جای این دختر در تیم‌تان خالی است.


تا هفته پیش به این فکر می‌کردی که هدف از زندگی چیست و امروز فکر می‌کنی که هدف از زندگی را آن چیزی تعیین می‌کند که در لحظه مرگ به یاد می‌آید. آیا جز این است؟ و چگونه ممکن است این غم که حکومت ولایی در لحظه مرگ باقی باشد، آزارت ندهد؟


چه کار می‌کنی جز زل زدن به صفحه گوشی؟ چه داری می‌نویسی؟ چه تلاش بیهوده‌ای. آدورنو گفته بود که بعد از آشویتس شعر گفتن بی‌فایده است؛ بعد از این هفته، از چه باید گفت و نوشت؟

 
 
 

Comments


Get in touch

bottom of page