top of page

جغرافیای ایدئولوژی

  • Writer: Mehdi Farhangian
    Mehdi Farhangian
  • Jul 15, 2025
  • 3 min read

Updated: Jan 6


در دنیای مدرن، بسیاری خود را بی‌طرف، بی‌ایدئولوژی و آزاداندیش معرفی می‌کنند؛ کسانی که با افتخار خود را «لیبرال» می‌دانند برچسب ایدئولوژیک به دیگران می‌زنند تا از شنیدن دیدگاه مخالف شانه خالی کنند. اما چه چیزی می‌تواند بیش از این ایدئولوژیک باشد که کسی ادعا کند «فاقد ایدئولوژی» است؟ ما همه محصول شرایط، خاطرات، محیط‌ها و ساختارهایی هستیم که در آن زیسته‌ایم. به‌قول راسل ایکاف، وظیفه علم این نیست که بدون سوگیری باشد، بلکه این است که سوگیری‌هایش را بشناسد.


مکان و جغرافیا می‌توانند بستری برای پرورش ایدئولوژی باشند. برای مثال، نگارنده همیشه کنجکاو پیدا کردی پاسخی به این پرسش بوده که چگونه در انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاد؟ چطور ملتی که قرن‌ها تحت سلطه پادشاهی بود، توانست جهانی را تصور کند که در آن مردم خود، حاکم بر سرنوشت خود باشند. به تازگی متوجه شده ام این تخیل سیاسی نه از هیچ آغاز شد و نه تصادفی بود؛ بلکه نتیجه‌ی زمینه‌ای فکری بود که اندیشمندانی چون ژان‌ژاک روسو فراهم کرده بودند.


روسو، فیلسوفی برخاسته از ژنو در سوئیس بر احساس، آزادی، اراده عمومی و اصالت انسانی تأکید داشت. در اثر معروف خود، قرارداد اجتماعی (۱۷۶۲)، با صراحت نوشت: «انسان آزاد زاده شده، اما همه‌جا در زنجیر است.» او آزادی را نه در دوری از حکومت، بلکه در مشارکت فعال در قانون‌گذاری معنا می‌کرد. به باور او، هیچ پادشاهی—even the most just—مشروع نیست مگر آنکه اراده مردم را نمایندگی کند. این نظریه مستقیماً الهام‌بخش انقلابیون فرانسه شد؛ همان‌هایی که با شعار «حاکمیت ملت» و تدوین قانون اساسی بر پایه اراده عمومی، نظم کهنه را فرو ریختند.


اما روسو چگونه به چنین اندیشه‌هایی رسید؟ برای پاسخ، باید به بافت اجتماعی و جغرافیایی سوئیس نگاه کرد؛ سوییس کشوری متفاوت با بقیه کشورهاست. این کشور نه بر اساس جغرافیا و نه و بر اساس قومیت واحد شکل گرفته است. در سال ۱۲۹۱، سه کانتون سوئیس (Uri، Schwyz، و Unterwalden) با امضای یک منشور تاریخی متحد شدند تا در برابر سلطه خاندان هابسبورگ ایستادگی کنند. آنان خود را «یاران سوگند» نامیدند و تعهد دادند که «هیچ قاضی‌ای را نپذیرند مگر آنکه از میان خودشان باشد». پس روسو میتوانسته جهانی را تصور کند که در آن پادشاهی وجود ندارد.

در روسو، درکی عمیق از فاصله میان آزادی واقعی و نظم تحمیلی اجتماعی ایجاد کرد.


نگاه و نوشته های روسو نه‌تنها الهام‌بخش انقلاب فرانسه شد، بلکه اندیشه‌های بنیان‌گذاران ایالات متحده را نیز تحت تأثیر قرار داد. توماس جفرسون، یکی از معماران استقلال آمریکا، با اشتیاق به روسو استناد می‌کرد. درواقع تجربه کانتون‌های مستقل در سوئیس، الگویی شد برای ساختار فدرالی ایالات متحده.


اما در سوی دیگر این طیف تاریخی، تجربه آپارتاید در آفریقای جنوبی قرار دارد؛ جایی که نظم اجتماعی بر پایه برتری نژادی و خط استعماری شکل گرفت. ایلان ماسک و پیتر تیل و دیوید سکس، از اعضای مشهور «مافیای پی‌پل»، در چنین فضایی رشد کردند. در دهه ۷۰ میلادی، در زمان کودکی ایلان ماسک آفریقای جنوبی تحت رهبری جان فورستر بود؛ کسی که بی‌پرده از نازیسم تمجید می‌کرد و آپارتاید را «ملی‌گرایی مسیحی» می‌نامید.


شهر سواکوپموند در نامیبیا، محل زندگی پیتر تیل، حتی در دهه ۱۹۸۰ تولد هیتلر را جشن می‌گرفت و فروشگاه‌هایی با نماد صلیب شکسته داشت. این مکان‌ها صرفاً جغرافیا نبودند؛ روایت‌هایی بودند از قدرت، نظم، برتری و ترس. نامیبیا، مستعمره پیشین آلمان، بین سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۸ شاهد یکی از نخستین نسل‌کشی‌های قرن بیستم بود. بیش از ۸۰٪ قوم هرِرو و نیمی از ناماها با گرسنگی، اعدام یا کار اجباری کشته شدند.


در چنین بستر تاریخی، میلیاردرهایی مانند ماسک و تیل با نوعی نگاه خاص رشد کردند؛ نگاهی که «فضیلت فردی» را در برابر «عدالت جمعی» قرار می‌دهد و مفاهیمی چون «نسل‌کشی سفیدپوستان» یا «جایگزینی بزرگ» را در گفتمان آن‌ها رایج می‌سازد. نزدیکی آن‌ها به جریان‌های راست افراطی مانند ترامپ، اتفاقی نیست.



تضاد میان سوئیس و آفریقای جنوبی، تنها تضاد میان دو کشور نیست؛ بلکه جهانی که ما در آن زندگی میکنیم را تا حدودی ساخت . روسو میراث سویس یعنی دموکراسی و حکومت مردم را به ما هدیه داد و  در آفریقای جنوبی، مافیای پی پل شکل گرفت. روسو رویای حکومت مردم را میدید در حالی که آفریقای جنوبی بستری شد برای ظهور میلیاردرهایی که آزادی را در فرار از مسئولیت اجتماعی و سلطه تعریف میکردند و در واقع ادامه دهنده همان خط فکری استعماری تاریخی بودند.



 
 
 

Comments


Get in touch

bottom of page