مهاجران ضد مهاجر
- Mehdi Farhangian
- Nov 29, 2025
- 2 min read
Updated: Jan 6

روی سخن این متن مردم رنجکشیدهٔ داخل ایران نیست؛ برچسبزدنهای سادهانگارانه مثل فاشیست نامیدن آنها و نادیده گرفتن رنج اقتصادی و اجتماعی مردمی که حتی حداقلهای زندگی را ندارند و در وضعیت زندهمانی بهسر میبرند، راهحل نیست. مردم ایران مانند هر مردم دیگری حق دارند نسبت به سیاستهای دولتی دربارهٔ مهاجرت و تعداد مهاجرانی که بهنظرشان بیش از توان جامعه است، انتقاد داشته باشند. بسیاری از همین مردم در شرایط حداقلی زندگی میکنند.
الاهه حسیننژاد باید برای پولی که حتی یکهزارم پولتوجیبی آقازادهها نیست، از دورافتادهترین محلههای شهر به بالاشهر سفر کند. امیرمحمد خالقی از یک شهر کوچک شرقی به دانشگاه تهران آمده بود. بخش زیادی از امید و خوشی زندگی این جوانها در همان موبایل و لپتاپی بود که جانشان را به خاطرش از دست دادند؛ وسایلی که قیمتشان کمتر از هزینهٔ یک شبنشینی سادهٔ رانتخواران و آقازادهها بود. این رنج را میفهمم.
اما پدیدهٔ عجیب و غمناکِ دیگری وجود دارد: ایرانیان مهاجرِ ضد مهاجر. طبیعی است آدمها به کسانی که به خودشان شبیهترند احساس نزدیکی کنند، اما بلوغ و تکامل انسانی یعنی این مرزهای شباهت روزبهروز کمتر شود. ماهی برای دیدن آب نیاز به تکامل دارد.
انتظار میرود مهاجران نسبت به هم همدلترین گروه باشند. احتمالا مهاجر ایرانی تجربه کرده که وارد جایی شده و بدون حتی یک کلمه حرف زدن، فقط بهدلیل «مهاجر بودن» نادانتر یا کمارزشتر تصور شده است.. پس چرا برخی مهاجران ایرانی نسبت به مهاجران دیگر کشورها نفرت عمیق دارند؟
نمیدانم پژوهش قابلاتکایی در این زمینه وجود دارد یا نه، اما شاید دلیل آن نوعی احساس حقارت و نیاز به تأیید از سوی وایت ها باشد. گویی میخواهد بگوید: «من را با این مهاجرها یکی ندانید؛ من مثل خودِ شمایم؛ من سفیدم.» و در این تلاش بیهوده، خود را شبیه اولترا-رایتهای اروپایی میبیند و شبها از «مسلمان شدن اروپا» خوابش نمیبرد. در این مسیر همه مرزهای اخلاقی را میشکند. برایش مهم نیست که مهاجر افغانستانی با هزاران سال تاریخ و فرهنگ مشترک، با ابنسینا و مولانای مشترک در چه فلاکتی زندگی میکند. مرگ مردم غزه نیز برایش مهم نیست؛ از اینکه میان کشتهشدگان بیگناه، اعضای حماس هم هستند، دلش خنک میشود.
دلایل این نفرت اهمیتی ندارد اما یک نکتهٔ مهم وجود دارد: همین مهاجران ضد مهاجر، در بزنگاههای تاریخی مثل جنبش زن، زندگی، آزادی میپرسند چرا مردم غرب از ما حمایت نمیکنند؟
پاسخ روشن است، خواهر و برادر عزیز:
وقتی با راستهای افراطی همپیمان میشوی، با ارتجاعیترین افراد یک جامعه همپیمان شدهای؛ با کسانی که منفعت شخصی برایشان معیار مطلق است. آنها از تو نیز همانقدر بیزارند که از سایر مهاجرها. در همان لحظهای که بفهمند برایشان سودی نداری، با تو مانند زباله رفتار میکنند و بیرونت میاندازند. دیگر خود دانی.



Comments